السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

381

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ وَقُلْ عَسى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً » ) * . اتصال اين آيه به ما قبل و اشتراكش با آنها در سياق تكليف « به ياد آر » چنين اقتضاء مىكند كه مراد از نسيان فراموش كردن استثناء باشد . و بنا بر اين مراد از « ذكر پروردگار » فراموش نكردن مقام پروردگار است . همان مقامى كه به ياد آن بودن موجب استثناء مىشود ، و آن اين است كه خداى تعالى قائم بر هر نفسى ، و هر كارى است كه آن نفس مىكند ، و خدا است كه كارهاى نفوس را به آنها تمليك كرده و نفوس را بر آن قدرت داده . و معناى آيه اين است كه : هر وقت در اثر غفلت از مقام پروردگارت فراموش كردى كه در كلام خود استثناء مذكور را به كار برى به محضى كه يادت آمد مجددا به ياد پروردگارت باش ، آن گاه ملك و قدرت خود را تسليم او بدار و از او بدان و افعال خويش را مقيد به اذن و مشيت او كن . و از آنجايى كه امر به يادآورى مطلق آمده ، و معلوم نكرده كه چه نحو و با چه عبارتى به ياد خدا بيفتيد ، لذا استفاده مىشود كه منظور ذكر خداى تعالى است به شان مخصوص به او ، حال چه اينكه به لفظ باشد و چه به ياد قلبى ، و لفظ هم چه ان شاء اللَّه باشد و يا استغفار و چه اينكه ابتداء آن را بگويد ، و يا اگر يادش رفت هنوز كلامش تمام نشده آن را بگويد ، و يا به منظور گفتن آن كلام را دوباره تكرار كند ، و يا آنكه اگر اصلا يادش نيامد تا كلام تمام شد همان كلام را در دل بگذراند ، و ان شاء اللَّه را بگويد ، چه اينكه فاصله زياد شده باشد ، يا كم ، هم چنان كه در بعضى از روايات « 1 » آمده كه وقتى آيه شريفه نازل شد رسول خدا ( ص ) فرمود : « ان شاء اللَّه » . و چه اينكه به لفظ استغفار و امثال آن باشد . از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه گفتار بعضى « 2 » از مفسرين كه گفته‌اند آيه مستقل از آيات قبل است ، و مراد از فراموشى ، فراموشى خدا و يا مطلق فراموشى است ، و معنايش اين است كه « هر وقت خدا را فراموش كردى و يا هر چيز ديگرى را فراموش كردى سپس يادت آمد به ياد خدا ، بيفت » گفتار صحيحى نيست . و همچنين كلام بعضى « 3 » ديگر كه بنا بر وجه سابق اضافه كرده كه مراد از ذكر خداى تعالى ، هر ذكرى نيست ، بلكه همان كلمه « ان شاء اللَّه » است هر چند كه فاصله ميان گفتن آن و فراموشى زياد باشد ، و يا خصوص استغفار و يا پشيمانى بر تفريط و كوتاهى كردن

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 217 . ( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 21 ، ص 111 . ( 3 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 249 و مجمع البيان ، ج 6 ، ص 461 .